حالا دوباره از نو شروع می کنم. دوباره در این وبلاگ به تک و توک خوانندگان وفادار سلام می کنم. این بار هم همان طور که همشیه به خودم وعده می دهم باز هم وعده یک بازگشت قدرتمند را به شما می دهم. دوباره می خواهم بنویسم. نوشتن است که آدم را زنده نگه می دارد حتی اگر با فکر نوشتن و جور کردن فرصت نوشتن روز را شب کنید. حتی اگر  در نوشتن به بن بست رسیده باشید. اما همین در رویای نوشتن بودن هم لذتی دارد که در توصیف نشاید و نیاید.

با همسرم درباره وقت نوشتن صحبت می کردیم. از من نا امیدی و بد و بیراه و این بار از او امید و امید...

از یک کارمند تمام وقت یک سازمان عریض و طویل  که ارشد می خواند سه روز در هفته هر روز چهار ساعت سر کلاس زبان است و نیمه وقت پروژه انجام می دهد چه انتظاری می توان داشت؟

واقعن چه می توان گفت؟

بانو گفت و ما اینجا می نویسیم برای خودم و همه رفقایی که از کمبود وقت می نالند. وقت بسازید حتی شده است نیم ساعت در روز اما بنویسید که نوشتن تنها دلیل بودن امثال ما است که فکر می کنیم که برای دلیل دیگری جز خوردن و خوابیدن به این عالم آمده ایم.

و اما سینما

هنوز بینوایان و لینکلن را ندیده ام. ولی در میان این چیز هایی که دیده ام هنوز زندگی پی آن بالا بالا هاست از همان ها که با خود جزیره می برم و بعدش Silver Linings Playbookاست و در نهایت جانگوی استاد. راستش پارسال سال خوبی برای سینما دنیا بود. مهمترین دلیلش اینکه تارانتینو از جنگولک بازی دست برداشته است و مثل یک پسر خوب مانند استانداردهای روزهای اولش یعنی داستان عامه پسند و سگ های انباری فیلم ساخته است. بدون حشو بدون تو ذوق زدن، یک داستان من درآوردی درباره تاریخ برده داری ساخته است که از تاریخ واقعی تأثیر گذارتر است و به شدت ضد سیستم است. و این که  لحظه با شکوهی است وقتی موقع گرفتن اسکار خطاب به بقیه نویسندگان نامزد اسکار می گوید از رقابت با شما لذت می برم و البته اهل نوشتن می دانند این سخن چه دلنشین است.

اگر وقت آزاد داشتید دوباره یازده یار اوشن و دوازده اش را ببینید و به کاراکتر براد پیت توجه خاص داشته باشید. یک جور فلسفه خاص توی بازی اش هست که می تواند یک جور نسخه خوب برای ایام افسردگی باشد. یک سرخوشی دوست داشتنی که نمونه اش را فقط در جرج کلونی خارج از دید سراغ دارم. هر دو خلق شده توسط استیون سودربرگ.

پیشنهاد خصوصی برای فیلم دیدن هم این دو تا هستند فعلاً

اول رابی اسپارک ساخته خالقان لیتل میس سان شاین با نویسندگی نوه الیا کازان، زویی کازان، زویی را که حواستان هست بهش، بروید و ببنید چه ادای احترامی کرده است به سالینجر بزرگ.

دوم یافتن دوستی برای آخر الزمان

برای امشب بس است. فقط یک کلام دیگر "اف ورد فیس بوک" لعنتی ها به وبلاگ هایتان برگردید.

 

/ 6 نظر / 28 بازدید
سجاد

البته چون این جا عمومیه و خانواده رد می شه، فقط سلام می کنم خدمت تون... یا علی مددی!

محمدصالح

سلام محمد. من هم از بازگشت بلاگرهای قدیمی به دنیای وبلاگ‌نویسی استقبال می‌کنم. البته شاید به دلایلی متفاوت. خوش‌حالم که باز می‌خواهی بنویسی.

م.ج.

پیشنهادات عالی با جمله آخر هم موافقم رفیق.

علی م

محمد یک دهه گذشته از اون روزی که وبلاگ باز کردیم. دهه مون گذشته :(

آرزو

سلام..راستش اونقدر نمی نوشتی که با دیدن نوشته ها سورپرایز شدم! خوشحالم دوباره اینجایی ....خوشحالم میخونمت