تهران آن زن اغواگری است که ...

ما از تهران متنفریم و در عین حال عاشق تهرانیم. هر روز که از خانه بیرون می زنیم تا بوق سگ که به خانه برمی گردیم به این شهر دوزخی بد و بیراه می گوییم. لحظه های معدودی هست که ما دست از تنفر برمی داریم و برای مدت کوتاهی این شهر را دوست می داریم.

تهران در اردیبهشت زیبا است. باد که بوزد تهران بهترین شهر دنیا است. ما سرنوشت مان را در این شهر دوزخی پذیرفته ایم. رابطه متناقض ما با این شهر تا لحظه مرگ تمام نشدنی است. رویای ما ترک کردن شهر و رفتن به جای بهتری است که آلوده نباشد، شلوغ نباشد و مردمانش با هم مهربان تر باشند. اما این فقط، رویای ما است. ما را توان رها شدن از این شهر لعنتی نیست. برای ما ایرانیان که از متن جهان بیرون ایستاده ایم و خلاف جریان شنا می کنیم، تهران تنها شهری است که به ما آن حس بودن در یک شهر جهانی را می دهد. برای همین است که اگر حتی برای چند روز از آن دور می شویم با ذوق و شوق بیمار گونه به دل آن بر می گردیم. ما در رویای «تهران بهتر» شب را و روز را به پایان می بریم و دریغ...

تهران آن زن اغواگری است که پدران مان به خیال داشتن یک زندگی بهتر به آن هجوم آوردند. تمام رویاهای ما در این شهر شکل گرفت و حالا ما نیز پدرانی هستیم که به شکل دیگری گرفتار این زن اغواگر شده ایم.

تهران آن زن اغواگری است که ...

پ . ن: دورد بر آن رفیق شیرازی که از این شهر دل کند و رفت به شهری که سعدی و حافظ اش برای یک عمر زیستن در آن کافی هستند.

پ . ن:اردیبهشت است، خوشا بوی بهار نارنج و غزلی از سعدی و حافظ و بحث دل انگیز اینکه کدام شاعر بهتری بوده اند. چنین کَل کَلی را آرزومندم!

/ 4 نظر / 45 بازدید
فرید

آقا شکی نیست که سعدی شاعر بهتری بوده D: ... و راستی ماشالا به این بلاگ سرزنده!

عرفانه

همیشه وقتی از شهر دیگه ای به تهران بر میگردم غصه ام می گیرد. شاید روزی ما هم از اسارتش رها شدیم! هر دو بهترند بسته به اینکه فاز شما چیه[لبخند]

آسانسور

سلام رفيخ يكمي خلاقانه تر. despedida

همسايه

حالا زن اغواگر است كه دوستش داريم و نمي توانيم انكارش كنيم...نه؟