استاد حتمن حواسش بوده است. آخر همیشه آرزوی تعریف چنین داستانی را داشته. جانگوی تارانتینو را می گویم. خواسته یا نا خواسته از سر صبح که خبرهای انفجار بوستون را شنیده ام، مدام به داستان تارانتینو فکر می کنم. داستانی درباره شهروندان درجه اول و شهروندان درجه دو، آدم های سنگر گرفته پشت ِ قدرت و پول و ادم های بی کسی که تنها زندگی می کنند تا روز را به پایان ببرند.  آن ها در یک ماراتن همیشگی به سر می برند. داستان تارانتینو تنها بازگوی دوران برده داری نیست. او با اشتباهات تاریخی فاحش سبب شده، عده ای مانند جانتان رزنبام به او خرده بگیرند و داستانش را بی ارزش تلقی کنند و به او بتازند. اما هوشمندی جانگو در این است که خود را از تحلیل محدود دوران برده داری رها می کند و حرف درستی را می زند که غول رسانه ای بزرگ غرب هیچ وقت اجازه بیان رسمی آن را نمی دهد. کدام حرف؟ درجه بندی شهروند جهان.

خبرهای عراق را دنبال می کنید؟ هر چند وقت یک بار یک تعدادی آدم بی گناه که اکثرشان هم شیعیان هستند، توسط یک دیوانه وهابی شهید می شوند. اتفاقی که دقیقن به خاطر تبعات حمله آمریکا به عراق می افتد. آن طرف تر در افغانستان هم همین اتفاق، ولی وحشتناک تر رخ می دهد و شهروند آمریکایی حتی کک اش نمی گزد که چه بر سر آن کودک عراقی، افغان، پاکستانی یا فلسطینی می آید. مهم شهروند درجه یک آمریکایی است. مهم لایف استایل آمریکایی است.

این دو را کنار هم بنشانید و بر خلاف میلم، کمی دنیای اغراق شده تارانتینو را با دنیای عادی بیرون مقایسه کنید. ببینید دنیای تارانتینو برخلاف آن چه گفته می شود، چندان هم خشن نیست. این بیرون توحش پنهانی جاری است که عمیق تر و ترسناک تر از عالم فیلم است.

این خلاف جریان شنا کردن تارانتینو دوست داشتنی است.

این تأویل پذیری البته نباید شما را از تماشای فیلم  و لذت بردن فارغ از همه این حرف ها غافل کند.

در سینما ( داستان) غرق می شویم.

/ 1 نظر / 38 بازدید
پریسا

سلام. بعد از دیدن فیلم های آمریکایی این حس که "چقدر دروغ می گن این هالیوودی ها" رو دارم. اونجایی که اون صاحب جانگو ، کندی رو می کشه. اصلا برام باور پذیر نیست اینکه به خاطر اینکه ازش بدش میاد باهاش دست نمیده. ولی با این چیزی که نوشتید به طور کلی موافقم. یا علی