دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥

يا لطيف

 

خدا دوست آدم‌های بی‌احساس است. آن‌هایی که هیچ حسی ندارند. آن‌ها که به هیچ کس جز خدا محبت نمی‌کنند.آن‌ها که برای دیگران کاری نمی‌کنند. آن‌ها که به خاطر دیگران کاری نمی‌کنند. خدا حتا نمی‌تواند بهانه‌هایی مثل این‌که ما برای خدا به دیگران محبت می‌کنیم را بپذیرد.

امان از احساسات...

خدا اهل لوس‌بازی نیست. شوخی هم ندارد. خیلی جدی است. آن قدر که به همه‌ی آن‌هایی که گفته عمل می‌کند. گفته که اگر بنده‌ای صدای‌اش بزند بار اول و دوم جواب‌اش را نمی‌دهد چون می‌خواهد مطمئن شود که بنده جز خدا کسی را ندارد. فقط کافی است که این وسط بنده‌ی بی‌چاره که واقعن هم هیچ‌کس را جز خدا ندارد٬ یک کم ناامید شود. اگر این بنده پیام‌بر باشد که نصر خدا برای ضایع نشدن پیام‌برش می‌رسد و گرنه که کافی است یک کم ناامید بشوی. آن وقت است که یأوس و کفور می‌شوی. کافر! شوخی ندارد. ته ِ جهنم. دائم در آن.

امان از احساسات...

ما بنده‌های بی‌چاره٬ ما بنده‌های تنها٬ ما که سال‌هاست می‌دانیم جز خدا کسی نداریم هم مشمول این قاعده‌ایم. خدا که می‌داند ما جز او کسی را نداریم. خدا که می‌داند ما عمری است توسری‌خور خودش بوده‌ایم٬ ولی باز حتا برای یک بار یکی را نمی‌فرستد که یک بار دستی به سرمان بکشد و بگوید اوهوی آدم بی‌چاره! دست نگه‌دار! ناامید نشو! ببین خدا را! من را فرستاده!

خدا در حق ما بنده‌های خیال‌باف آخرالزمان خیلی نامردی کرده! خیلی! تنهای‌مان گذاشته بای یک خورشید پشت ابر٬ یک خورشید پشت ابر که هر کس ادعا کند او را دیده٬ دروغ گفته. خنده‌دار نیست؟ امام  ِ زمان ِ هر عصر بر بدترین بنده‌های آن زمان هم آشکار بوده و او را دیده‌اند ولی ما بی‌چاره‌ها...

پی نوشت:می خواستم باز از «رستگاری از شاوشنک»بنويسم و اميد... اما نشد،قسمت نبود...

[...:۱:٤۱ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]