یا لطیف
اما واقعیت این است که در مواجهه با رمان کیمیا خاتون در درجه اول با یک رمان تاریخی روبرو نیستیم بلکه رمان بیشتر تصویری است روانشناسانه از شخصیت زن ایرانی که با مهارت و زیبایی و به مدد نثر توانای خانم قدس در متن یک روایت تاریخی به ظرافت حل شده است.
در این رمان واقعیت و شخصیت ها پر رنگ عرفان و شعر ایرانی یعنی مولانا و شمس در حاشیه قرار دارند چیزی که پر رنگ است و هسته اصلی رمان قرار گرفته است شخصیت و دنیای کیمیا خاتون دختر خوانده حضرت مولانا است.کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون ــ شاهزاده خانمی با تبار یونانی است ــ داستان از جایی آغاز می شود که مولانا جلال الدین بعد از مرگ همسر اولش گوهر خاتون برای خواستگاری از بیوه محمد شاه ایرانی یعنی کراخاتون به خانه آنها پا می گذارد. وصلتی صورت می گیرد و کیمیا خاتون نا خواسته از دنیای پر از زرق و برق خانه پدری به حرم نا پدری برده می شود.کیمیا خاتون که تا به حال از یک زندگی مرفه بهره مند بوده است وارد فضای سنتی و خشک حرم مولانا می شود،قصه از اینجا روایت مبارزه دختری است برای شبیه نشدن به دیگر زن های حرم که در روزمرگی و فضای بسته و سنتی حرم کم کم پوسیده شده اند و تنها راه نجات را در عشق نهان و ناگفته خود با پسر کوچک تر مولانا می یابد و حوادثی که حول این عشق و شخصیت کیمیا خاتون با حضور شمس در زندگی مولانا اتفاق می افتد،قصه رمان را پیش می برد.
بزرگترین و بهترین برگ برنده رمان کیمیا خاتون در جذابیت آن است،کیمیا خاتون از آن دست کتاب هایی است که می توان به دست گرفت و تا به پایان نرسد آن را زمین نگذاشت و این البته دلایل بسیاری دارد که مهمترین آنها نثر بسیار روان و دل نشین خانم سعیده قدس است.ناگفته نماند ایشان برای رسیدن به چنین نثری اثر را 30 بار بازنویسی کرده اند.
دیگر نکته مهم که به جذابیت اثر کمک کرده است این است که ما روایتی مدرن از یک واقعه تاریخی را می خوانیم.به این صورت که ما از منظر کیمیا خاتون وارد فضای قصه می شویم و شخصیت ها توسط او معرفی و پرداخته می شوند،اما اظهار نظر و حوزه روانشناختی خود کیمیا خاتون و بقیه شخصیت کاملا مدرن و انگار که در ایران سال 1385 توسط یک زن ایرانی با همان دغدغه های آشنا روایت می شود و ظرافت کار خانم قدس هم در این است که نظریات و دل سوزی خود را برای مقام زن ایرانی به زیبایی در داستان جاری کرده است،طوری که دوگانگی این دو فضا که از لحاظ مکانی و زمانی بسیار از هم دور هستند اصلا در طول رمان حس نمی شود.
البته این شائبه وجود دارد که خانم قدس با این کار به روایتی فمینیستی از داستان اسطوره وار کیمیا خاتون و مولانا و شمس دست زده است،اما عمق داستان،تاکید بر جزییات و تطابق تاریخی حوادث،خواننده را از برخورد سطحی با رمان دور کرده است و سؤال اساسی را برای او مطرح کرده است،که جای بسی تامل دارد؛زن ایرانی با توجه به حضور و شخصیتی که برای خود قبول کرده است چگونه است که در آثار یکی از بزرگان عرفان اسلامی و ایرانی این گونه به حاشیه رانده شده است و بدبینانه به او نگاه شده است.این سوال در جایی از رمان از زبان کیمیا خاتون پرسیده می شود«که چگونه است که خیل معلمان،از جمله خود او،آن همه مست از باده عشق به زن ،توانسته اند زن را،آن همه تحقیر کنند.خود او چه گونه می تواند مادر مرا آن همه عاشقانه دوست بدارد،می گفتند گوهر خاتونش را هم سخت دوست می داشته است...پس چگونه است که زن را مظروفی از همه ضعف ها تصویر می کند...»
و در مجموع کیمیا خاتون روایت رنجنامه زنی است که همواره ی تاریخ، در سایه شخصیت اسطوره وار شمس و مولانا محو بوده است و حالا معصومانه بدون هیاهو قصه اش را روایت می کند و سوالاتی اساسی مطرح می کند که شاید هنوز روزگار پاسخ به آنها فرا نرسیده باشد!
بعد التحریر:برای خود من جالب بود کتابی این گونه مهجور و بدون هیاهو چاپ شده است چگونه توانسته است به چاپ هشتم برسد.کتاب را انتشارات چشمه منتشر کرده است قیمت آن هم 2800 تومان است.
پی نوشت:تو را به امواتتان حرف در نياوريد برای ما که آخر عمری فمينيست شده است.
پی نوشت:کجاست مردی که دستی به سر و گوش اين وبلاگ بکشد؟!
حق بازنشر نوشتهها محفوظ است.