شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٥

یا لطیف

 

 

بعضی رمان ها را با کلمات می نویسند بعضی دیگر را با گوشت وخون،تفاوت شان هم در تعدادشان است تعداد رمان هایی که با کلمات نوشته شده اند را نمی توان شمرد اما دسته دیگر را راحت می توان دسته بندی کرد،رمان هایی که نسل ها آن را خوانده اند و با آن زندگی کرده اند و گاهی از منظر دنیای رمان به دنیای دور برشان نگاه کرده اند.کسی می تواند«ناتوردشت» را بخواند و از دنیای کسالت بار مدرسه اش بیزار نشود،یا کسی هست که «برادران کارامازوف» «داستایوسکی» را دست بگیرد و لحظه ای به مرز باریک جنون و عقل یا معصومیت و ناپاکی درون انسان ها فکر نکند.اینها نمونه های دم دستی برای معرفی این گونه رمان ها هستند.

شاید با کمی اغراق بتوان چنین توصیفی را برای رمان«بادبادک باز» نوشته خالد حسینی هم در نظر گرفت؛رمانی که هر چند در میان ادبیات و رمان نویسان امروز آمریکا نوشته شده است اما با دنیای آن رمان ها تفاوت بسیاری دارد.و برای این تفاوت دلایل بسیاری وجود دارد.

نثر کتاب به شدت تحت تاثیر تکنیک نویسندگی خلاق است،ساده نویسی تا حد ممکن تصور،اگر شما هم چند کتاب از «پل استر» و یا «هم نام» و «مترجم دردهای» جومپا لاهیری را خوانده باشید و بعد از آنها سراغ «بادبادک باز» بروید می توانید این شباهت و نزدیکی نثر و روایت گری را در هر سه آنها مشاهده کنید.

در این رمان ها اصالت با قصه است؛آن هم به ساده ترین زبان ممکن در این شیوه نه سبک سیال ذهن «جیمز جویس» و «ویلیام فالکنر» خبری هست نه از سبک های منحصر به فرد و شخصی «ارنست همینگوی» و «سالینجر».در این رمان ها انگار قهرمان داستان روبروی شما نشسته و دارد داستان زندگی اش را برایتان تعریف می کند و البته شباهتی که در آثار این سه نویسنده وجود دارد یکی وجود فضای به شدت بصری است که به راحتی امکان اقتباس سینمایی را از آنها فراهم می کند و دیگری روایت قصه ها است به عنوان مثال در «هیولا»ی «پل استر»،«هم نام» «جومپا لاهیری» و همین «بادبادک باز» ما روایت قسمت اعظم زندگی قهرمان ها داستان را می خوانیم،بدین ترتیب که داستان از جوانی یا کودکی قهرمان شروع می شود و و تا میان سالی ادامه می یابد.اما «بادبادک باز» به عنوان یک اثر مستقل تنها در همین حدود با این فضا شباهت دارد.خالد حسینی در «بادبادک باز» یک گام از هم سلفان آمریکایی خود فراتر رفته است و به داستان خود روحی اساطیری و تقدیری بر گرفته از ادبیات کهن ایرانی و فارسی بخشیده است.

«بادبادک باز» با یک بازگشت به گذشته شروع می شود،قهرمان داستان امیر،مرد میان سال افغانی مقیم امریکا است و حالا با یک تماس تلفنی از طرف تنها دوست نزدیک پدرش به گذشته ها بر می گردد افغانستان دهه 60 میلادی و زمانی که امیر نوجوانی نازپرورده و مادر از دست داده است که تحت تربیت پدری مستبد و کاریزماتیک قرار دارد.همراه و رفیق او حسن فرزند خدمتکار خانه شان هم هم بازی اوست،امیر در این سفر ذهنی به باز بینی رفتار گذشته خود،پدرش و رفاقتش با حسن و ظلمی که در حق حسن کرده است می پردازد و این فضاسازی به ما اجازه می دهد که آهسته آهسته در کنار زندگی امیر فضای سیاسی و اجتماعیی افغانستان را هم در کنار آن مرور کنیم و به طور ضمنی دلایل بحران کنونی افغانستان را واکاوی می شود، جامعه ای به شدت سنتی و فئودالی که در آن تبعض نژادی و مذهبی بیداد می کند، در ضمن این مرور به بررسی، پایان رفاقت حسن با امیر ،علل مهاجرت امیر و پدرش به آمریکا و دوری او از حسن می پردازیم.در ادامه نحوه زندگی یک افغانی مهاجر در امریکا روایت می شود که احتمالا مُلهم از  زندگی شخصی خود خالد حسینی در آمریکا است.در این خلاصه کوتاهی که از داستان رمان ذکر کردم به واقع هیچ اشاره ای به روح جاری در اثر نکردم، روحی که رفاقت،محبت و جوان مردی در آن موج می زند؛شخصیت پردازی نویسنده در اینجا در نقطه قوت خود قرار دارد.او به طور آگاهانه عوض پرداختن به کلیات وارد جزئیات زندگی امیر و حسن می شود،همین جزئیات کوچک هستند که وقتی کنار هم قرار می گیرند ما شخصیت هایی روبرو هستیم که نفس می کشند و حقیقی به نظر می رسند و از نکات مثبت این شخصیت پردازی قوی این است که خواننده نمی تواند لحظه ای از اثر دور شود، به عنوان مثال کافی است یکی از دیالوگ های حسن تکرار شود همه قصه ی این شخصیت از ذهن خواننده عبور کند.

دیگر نکته حائز اهمیت این اثر روح امیدی است که در داستان جاری است،داستان،داستان رنجی است که به ملت افغانستان رفته است .حسن و امیر و دیگر شخصیت ها و قصه های زندگی شان نمونه بسیار کوچکی از ظلمی است که به این قوم رفته است.داستان داستان تلخی است،اما نویسنده امیدوار است و در اين میان جایی برای رستگاری و بهبود اوضاع قرار داده است.

 

بعد التحریر:اگر کتاب را خوانده باشید یا بعد ها بخوانید،در معرفی شخصیت حسن یکی از شخصیت های اصلی داستان گفته می شود پسر هزاره ای،نمی دانم شما هم با این قوم از مردم افغانستان از نزدیک برخورد داشته اید یا نه،قومی به شدت با ادب،ساکت و صبور و به این ها اضافه کنید مغرور،تابستان گذشته شاگردی داشتم،هزاره ای،به شدت با استعداد و به طور عجیبی با ادب،ادبی که در سن و سال او بیشتر جنبه متملقانه دارد،اما ادبی که در این پسر وجود داشت ادبی مردانه و احترام برانگیز بود. هوش و استعداد فوق العاده اش هر بار مرا به تحسین وا می داشت.یک بار سر کلاس از مهدی پرسیدم می خواهی چه کار بشوی؟گفت: عمله،نمی دانید حدود 15 دقیقه برایش دلیل بافتم که تو با این استعدادت حداقل باید معلم بشوی خلاصه کلی دلیل آوردم که تو می توانی و باید به ملتت خدمت کنی و برای آنها مفید باشی و از همین حرف ها که شاید شعاری به نظر برسد.الان حدود یک ماه است که از مهدی خبر ندارم.اما خواندن «بادبادک باز» عجیب مرا به حال و هوای مهدی نزدیک کرد،وقتی با شخصیت حسن در رمان آشنا شدم،دیگر برایم چندان عجیب نبود که مهدی با آن همه استعداد بخواهد عمله بشود.باید سال ها بگذرد تا قومی ازیوغ تبعیض ها آزاد شود و افق تازه ای را بیابد و در این بین نوشته شدن رمانی مانند«بادبادک باز»یک حرکت رو به جلو است در بازسازی خاطره تاریخی ِ قومی که بسیار زجر کشیده است.

 

 

پی نوشت: به سلیقه ی کتاب خوانی ِ « رضا امیر خانی» ایمان بیاورید،بچه های سابق لوح باید یادشان باشد،اولین کتابی که در دیدارمان با امیرخانی حرفش زده شد، همین بادبادک باز بود.

 

پی نوشت:«و اگر کسی تو را به ذکر یافت ، من به فراموشی یافتم...»

[...:۱:٢٠ ‎ق.ظ]
پيام‌های ديگران:[]