دوشنبه ٤ آبان ۱۳۸۸



« هیچ وقت به هیچ کس چیزی نگو. اگه بگی دلت برای همه تنگ می شه»


« دیگر فراقی نیست
حالا بگذار باد بیاید
بگذار از قرائت محرمانه ی نامه‌ها و رویاهایمان شاعر شویم
دیدار ما و  دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند
دیدار ما به همان ساعت معلوم دلنشین
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست !
حالا میدانم سلام مرا به اهل ِ همیشه‌ی ِعصمت خواهی رساند
یادت نرود
 به جای من از صمیم همین زندگی
سرا روی چشم به راه ماندگان را ببوس
دیگر سفارشی نیست تنها،
جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند
خداحافظ...
»

 

 

[...:٢:۳٧ ‎ق.ظ]
پيام‌های ديگران:[]