ترکیه حذف شد. و این یک ناامیدی اسفبار است. از آن بدتر گزارش مزدک بود که همه بازی روی اعصاب بود. گزارش یک طرفهای که کلا تلاش و شور و شوق ترکیه را نادیده میگرفت و مدام به آلمانها گیر میداد که اینها در اوج نیستند. آلمانها٬ همان آلمان همیشگی بودند. مثل ماشین کوکی فقط فرقشان این بود که مربیشان میخواست کمی هم خوشتیپ باشد. اما همه این بازیها یک طرف٬ جنگندگی و میل به بردن ترکیه یک طرف. در این کارزار هم شخصیت اصلی تیم ترکیه مربیشان فاتح تریم بود. مثل یک پدرخوانده بالای سر تیم ایستاده بود و میل به مبارزه را در تیم ترکیه بالا میبرد( قابل توجه همه رفقای طرفدار سلطان! لطفا کمی هم به تاکتیکپذیری و قدرت بدنی تیم ترکیه توجه کنید. فاتح تریم اندازه یک بازیکن کنار زمین عرق میریخت). ترکیه با تمام شور و احساساتاش و البته معجزههایش حذف شد تا باز هم علم و حساب و کتاب برنده باشد و تیم آلمان یک پای همیشگی فینال باشد، البته خیالم آسوده است! چه روسیه٬ چه اسپانیا بالا بیاید٬ آلمان بازنده است.
همیشه خلائی هست که کسی نمیتواند پرش کند. همیشه چیزی هست که فقط متعلق به تو است. تنها تو میشناسیاش. حساش میکنی و میفهمیاش، ناگزیر دربارهاش با دیگران حرف میزنی (و اما دیگران، آنها به حرفهایت گوش میدهند و اغلب چیزی نمیفهمند!). چه میگفتم؟ داشتم در مورد خلا حرف میزدم. جایی هست که تو اصلا نمیدانی کجاست٬ فقط میدانی حفرهای هست، تو خالی و سیاه که پر ناشدنی است. همیشه آزارت میدهد. تشنهات میکند و تو برای سیراب کردناش ناچار به هر دری میزنی، اما دوباره هست. نه! تنهایی نیست، دوست ندارم برایاش اسم بگذارم. تنهایی را میشود با رفیق یا همراهی یا حتی همسری پر کرد یا اگر اینها نشد به زور بنگ و دود هم میشود با تنهایی کنار آمد. اما مشکل اینجا است که این حس نامعلوم لعنتی اصلا جایش معلوم نیست، که بخواهد پر شود. همیشه هست و بودنش را میفهمی و ادامهاش دیگر دست تو نیست. دوست ندارم اسم رویاش بگذارم. که یعنی بودن، یعنی رنج٬ یعنی یک چیزی شبیه اینها. میخواهم بگویم هست و فهمیدنی است...
حق بازنشر نوشتهها محفوظ است.