« آدم بدبین همیشه فکر می کند در بدترین حالت ممکن قرار دارد، اما آدم خوشبین می داند که نه، از این بدتر هم ممکن است.»
فردا که آفتاب بزنه، مستخدم ها با جاروها پیداشون میشه؛ صندلی ها رومرتب می کنند، ته سیگارها را جارو می زنند، بطری های خالی رو جمع می کنند. پنجره های رو باز می کنند تا بوی سیگار و الکل از اون فضا بیرون بزنه مستخدم ها براشون مهم نیست شب قبل، این جا، یه مرد همه زندگی شو باخته.
lost بینان جهان متحد شوید
در مورد lost باید فعلا سکوت کرد و فقط تماشا کرد. lost یک آنی دارد که نمی شود تعریفش کرد. می دانی می شود کلی تحلیل نوشت (که بعدا خواهم نوشت) اما نمی شود آن،آنی را که دارد را هنوز توضیح داد. می دانید منظورم چیست. در همین قسمت اخیر جایی که ریچارد الپرت ویدمور جوان را به جان لاک معرفی می کند .لبخند ونگاه جان لاک بیننده را در آن جوهر عجیب و غریب جزیزه و داستان گویی سریال غرق می کند. این سکانس کوچک و همان دیالوگ کوتاه و نگاه جان لاک، کل قصه های سریال را لحظه ای از ذهن بیننده تیزهوش این سال ها عبور می دهد و این تنها از عهده نوابغ فروتن lost بر می آید.
پی نوشت: آهای خوره های فیلم ندیده، تازه به دوران رسیده ها یک قسمت lost می ارزد به کل جشنواره فجر ...
پی نوشت: رفقای فیلمنامه نویس می دانند وقتی می گویم lost بهشت داستانگویان عالم است یعنی چه!
در راستای اینکه هر کسی طرح خودش را برای انتخابات بیان و تبیین می کند ما هم بیکار ننشسته و از همه رفقا می خواهم که دست به دست هم دهیم و طرح پویش(کمپین) دعوت از عادل فردوسی پور را راه اندازی کنیم.
پی نوشت: یکی به این جماعت اصلاح طلب بفهماند آمدن خاتمی به صلاح خودش و مملکت نیست. از این توهم دهقان فداکاری دست بردارید. سازمان مجاهدین و مشارکت دارند سید ممد را به مسلخ می برند. آهای رفقای اصلاح طلب!
حق بازنشر نوشتهها محفوظ است.