سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦

یا لطیف

پنهان خور(ید) باده که تعزیر می کنند...

 

 

[...:۱۱:۱٤ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]
یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦

يا لطيف

قسمت هایی از سرمقاله ویژه نامه ۲۲اسفند، ویژه نامه ای که هرگز منتشر نشد.
فروردین۸۵

...
دیگر با چه امیدی نقطه را منتشر کنیم؟ دانشگاهی که مدیر امور فرهنگی و فوق برنامه اش وقیحانه دروغ می گوید، ستاد محرمانه تشکیل می دهد، کار ظاهرن فرهنگی را با تدابیر امنیتی انجام می دهد و عده ای از دانشجویان را (با هر عقیده ای) معاند می خواند، دانشگاهی که حرف و قول و امضای معاون دانشجویی اش ذره ای ارزش و اعتبار ندارد، دانشگاهی که رئیسش برای حفظ صندلی اش حاضر است از هر چیزی حتی شهید گمنام هزینه کند، دانشگاهی که رئیسش مرعوب کوتوله ای سیاسی به نام مهرداد بذرپاش است، دانشگاهی که عده ای متحجر در بصیج* دانشجویی اش جمع شده اند و به پشتوانه مشاور رئیس جمهور و معاون اجرایی نهاد هر غلطی که می خواهند می کنند، آن وقت هزینه اشتباهات و لج بازی هایشان را از آبروی انقلاب و شهدا می دهند.
....
شاید تنها کوتاهی ما از سکوتی که قول داده بودیم، گریه ها و ناله هایمان در آن روز بود. باشد، از این به بعد اشک ها و ناله هایمان را هم پنهان می کنیم.
....
* بسیج لشکر مخلص خداست و بصیج پوستینی وارونه در دست این ها

 

پی نوشت: ناز قلمت برادر...

[...:۱٢:٢٧ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]
جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦

یا لطیف

بازمانده روز ِ ایشی گورو را دوست دارم، به خاطر مهارت ایشی گورو در پنهان کردن احساسات قهرمانش، کاری که همینگوی استاد انجام دادنش است، اما ایشی گورو چیز دیگری است.جوری احساسات و خاطرات قهرمانش را تعریف می کند که خواننده از ابتدا تا انتها در حسرت بروز این احساسات می ماند و آخرش چیزی عایدش نمی شود منظورم از چیزی، آن احساسی نیست که هنگام خواندن ِ بادبادک باز، با اشک و هیجان از سر می گذرانیم . تجربه ای که در بازمانده روز باقی می ماند، یک تجربه عمیق فردی است. فردی که گوشه هایی از زندگی اش را سراغ دارد که احساساتش را پنهان کرده است. حالا به هر دلیلی (خواه از روی اختیار و خودخواهی خواه از روی جبر و تقدیر) به این احساسات اجازه بروز نداده است. البته تنها راهی هم که فکر می کنم می توانیم از شر این احساسات راحت شویم نوشتن آن ها ست، از زبان آدم ها و شخصیت هایی که نویسنده به عنوان خداوندگار متن خالق آنها است. این جمله ایشی گورو را خیلی خوب می فهمم حداقل حال من را خوب می کند. تو را نمی دانم همین که نوشته است: « نوشتن مي تواند به نوعي تسلاي آن چيزي باشد كه در درونمان شكسته و اكنون هزارپاره شده است.»

 

« ــ آقا شما دارید گریه می کنید؟

ــ نه چشم هایم به رنگ قرمز خورشید، وقت ِ غروب بسیار حساس است.»

 

پی نوشت: حیف از این سال ها حیف...

 

 

                  

 

 

[...:۸:۱٩ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]
پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦

یا لطیف

«نوشتن مي تواند به نوعي تسلاي آن چيزي باشد كه در درونمان شكسته و اكنون هزارپاره شده است.»

 

                                                                                                            ایشی گورو

 

پی نوشت: کتاب جدید خالد حسینی(ترجمه مهدی غبرائی) هم آمد.

 

[...:۱۱:٤٤ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]
شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦

یا لطیف

آرزوهای کوچک:

بعد از نویسندگی، سه شغل هست که دوست دارم سال هایی از زندگی ام را در آن ها تلف کنم.

یا کارآگاه بشوم، یا جاسوس بشوم، یا مامور اطلاعاتی بشوم.

 

 

[...:۱٠:٠٥ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦

یا لطیف

 

رفقا می دانستید  « آقای هاشمی » به همراه خانواده، هر سال از کازرون به نیشابور سفر می کند؟

 

[...:۱:٢٠ ‎ب.ظ]
پيام‌های ديگران:[]