«شر به هر صورتی نازل میشود و هیچ چیز بدتر از صورتهای نیک نیست»
فیلمنامه اسلیپی هالو
« In case I don't see you... good afternoon, good evening,and good night.»
پی نوشت: محمد، آن شب بعد از تماشای انجمن شاعران مرده را یادت هست! توی آسمان بودیم!
پی نوشت:از امیر قادری خوشم نمی آید اما در این مصاحبه، شخصیت آقای اصفهانی را خوب نشان داده است.
یا لطیف
فیلم آخر برادران کوئن را دیدم. شاهکار است. چیز غریبی که مثل بقیه فیلم هایشان بهترین توصیف همان جمله کلیشه ای است. یک فیلم کوئنی دیگر!اما دنیایی پشت همین جمله ساده است. البته این را هم متذکر بشوم که فیلم آخر کوئن ها عجیب فيلم اصیلی است. از بازی های اش تا کارگردانی اش از چفت و بست قصه شان بگیر تا بازی حاشیه ای ترین شخصیت فیلم. کلا در فیلم چیز زایدی نیست که بخواهیم روی آن تمرکز کنیم بگوییم، مچت را گرفتم این جای کار درست در نیامده است. برادران کوئن در اوج خلاقیت و پختگی قرار دارند.
اما موضوعی که باعث شد این یاداشت را بنویسم. وجود شخصیتی دوست داشتنی در فیلم بود. یک کلانتر پیر تگزاسی که در آستانه بازنشستگی قرار دارد. موجودی پخته و سر د و گرم روزگار چشیده ای که حالا در پایان راه به عبث بودن همه چیز پی برده است. یک افسرده حال اصیل، شخصیتی که برای همه موکلین اش دل می سوزاند. دوست دارد در عالمی بدون قتل ، غارت و ظلم زندگی کند و روزگاری برای همین کار ستاره را به سینه اش چسبانده است. اما در کهنه روزگار پیری می بیند عالمی که در آن زندگی می کند روز به روز در بی منطقی وخشونت فرو می رود. باید بازی تام لی جونز را در نقش این کلانتر ببینید. جوری که به عالم نگاه می کند. طمانینه و پختگی اش در برابر همکار جوانش، دل سوزی اش برای آدم هایی که در پی حرص از همه چیزشان گذشته اند. تام لی جونز در این فیلم سلحشور پیری را می ماند که همه چیز را از دست رفته می بیند و می داند که کاری از دست کسی بر نمی آید. در عالمی که همه سر در لاک غلفت و بی خیالی کرده اند. کلانتر انگار تنها وجدان بیدار جامعه است. همین روح آگاه است که نمی گذارد آرام بگیرد و افسرده حالی اش برای این است که می بیند در برابر این شر مجسم که دارد قاطی آدم های معمولی زندگی می کند کاری از دستش بر نمی آید. انگار او تنها کسی است که در آن عالم هنوز چیزی به نام روح و احساس دارد.
پی نوشت :به قول احمد هر کس این فیلم را ببیند و حالش بد نشود باید در انسان بودن خودش شک کند.
پی نوشت:« no country for old men» مرثیه ای است بر زمانه ی بی منطق ما!
حق بازنشر نوشتهها محفوظ است.